حس می کنم زیادیــه وجودم!
بهت می گه....
این یکشنبه که برگردم دیگه تمومه!
از روزی که فهمیدی آخرای مهر پایان روزای نه چندان جالبشه!فکر می کنی کادو چی براش بگیری!
لباس؟نه شاید اندازه اش نباشه اذیت شه!
کتاب؟مگه می دونی کدوما رو خونده کدوما رو نخونده؟
عطر؟می گن دوری میاره؟مگه خیلی بهت نزدیکه که می خوای دورترش کنی؟
نه اونم خوب نیست!
اصلا چرا به اینا فکر می کنی؟تو که می دونی ازت قبول نمی کنه!پس فکر اینا رو از سرت بیرون کن!
یهو پیش خودت می گی:داشت می رفت!رو شوخی و خنده قرار بود رفتی دیدنش!براش شیرینی و شکلات ببری!سیب دوست داشت!آدامس هم گفته بود یادم نره براش ببرم!از آب پرتقال هم خوشش میومد!دیدی؟!نزدیک بود یادم بره هاااااااا!کلوچه رو هم تاکید کرده بود!گل رز آبی رو بگو!اونم دوس داشت!
تصمیم می گیری این کارو عملی کنی!
کم کم میری سراغ پیدا کردن چیزایی که دوست داره!
سر می زنی به چند تا گلفروشی!می پرسی رز آبی دارن!یکیشون می گه داره!نگاه می کنی می بینی رنگ کردنش!به فروشنده می گی این که رنگ ِ !رز آبی می خوام!رزی که رنگ ِ خودش آبی باشه!رنگش نکرده باشن!میگه گرونه...نمی یاریم!می پرسی از کجا می تونم پیداش کنم؟!می گه چند تا شاخه!می گی ۱۴ تا!با تعجب می گه خانوم می دونی چقدر می شه قیمتش؟میگی مهم نیست!اما بعد یهو پیش خودت فکر می کنی یه دسته گل با ۱۴ تا شاخه رز سختشه که ببرتش داخل خونه!نظرتو به فروشنده می گی(۲تا شاخه)!می گه باشه!تصمیمتون رو بگیرین یه روز قبل خبر بدین میارم براتون!
می ری شیرینی فروشی!
می بینی تنوع شکلاتش زیاده!کلی ذوق می کنی!پیش خودت می گی حتما خوشحال میشه!ازشون می پرسی کلوچه دارن؟یه بسته ای رو نشون میدن!می بینی مارک دار نیست!می دونی معده اش حساس ِ و زود به هم می ریزه!کلی تعریف می کنن!اما دلت راضی نمیشه!می پرسی اونای دیگه!مثل نوشین و نادی و نادری رو از کجا می تونم پیدا کنم؟معلومه که بهت نمی گن!مطمئنی که عمه هه خبر داره که از کجا میشه پیداش کرد!زنگ می زنی و بهت می گه کجا داره!تو دلت می گی لابد شکلاتی رو بیشتر دوس داره!اما دعا می کنی با تمام طعم ها داشته باشه که بعدا نگه یه طعم دیگه رو دوست داشته و تو اشتباه حدس زده باشی!
خیالت راحت می شه!میری سراغ کیک ها!می خوای یه کیک بپسندی و بدی روش بنویسن The End!اما هر چی نگاه می کنی می بینی یا روشون نوشته Happy Birthday و یا شبیه قلب هست!دوباره می پرسی کیک های جدیدتون کی آماده است؟با اینکه دوست داری یکی از اون قلب ها رو انتخاب کنی!فکر اینکه اذیت شه بعد از دیدن کیک پشیمونت می کنه از خرید!
به شمع ها نگاه می کنی!دنبال یه شمع 2 خوشگل می گردی!پیداش می کنی!علامت میذاری تا اگه اوکی داد بیای سراغش!
دیگه چی ؟!یه سیب سرخ و سیب زرد تازه و خوش قیافه و آب پرتقال و آب سیب هم که پیدا کردنش سخت نیست!
آدامس هم که با چند تا طعم و مارک می دونی از کجا باید بگیری!
تو راه همش با خودت مرور می کنی که یه کارت کوچیکم بگیر!نوشته ای که دلت می خواد رو بنویس روش!بزار روی دسته گل!می رسی به جایی که می دونی داره!از یه دونه از کارت ها بیشتر خوشت میاد!نگاه می کنی ببینی جای کافی واسه نوشتن جمله ی :"گــــَرد ِ خستگی نشسته رو پوتین هات رو می بوسم" رو داره یا نه؟آره اندازه اش خوبه!چند تا اضافه تر از 1 دونه می گیری!می ترسی موقع نوشتن متن مورد نظرت دستت مثل دلت بلرزه و کار دستت بده!
یکشنبه می شه!می بینی هیچ اثری ازش رو گوشیت نیست!می گی لابد دلش می خواد روز اول رو بدون مزاحم باشه!می خواد آروم باشه!تصمیم می گیری راحت بذاریش!
2شنبه ظهر یهو صدای گوشیت بلند می شه!خوابی!گوشی رو پیدا می کنی!با چشم نیمه باز نگاه می کنی!می بینی همون کسیه که منتظرش بودی!خوشحال می شی از اینکه دیروز نبوده و تو به چیزای بیخودی فکر کردی!براش اس ام اس می زنی !اما یهو به خودت گوشزد می کنی!هی 5پره خانوم!زیاده روی نکنی!خسته اس!حال ِ الانش رو نمی فهمی!فقط جواب بده تا بدونه دلت می خواد تو خوشحالیش شریک باشی!اما پر حرفی و اس ام اسی که مجبور به جواب دادنش باشه ممنوع!
دوباره اس ام اس می زنی که می شه بعد از اینکه استراحت کامل کردی اس ام اس بزنی بهم!
جواب می ده آره چشم اس ام اس میدم بیدار شدم.......
بال در میاری!
بهش می گی که دوست داری چیزی براش بفرستی و آدرس می خوای ازش!
تا شب خبری ازش نمیشه!
میری وبلاگش!ببینی از حال و هوای امروزش چیزی نوشته یا نه؟اما می بینی نه خبری نیست!
فکر می کنی خوابه هنوز!
یهو چشمت به کامنت هاش میوفته!می بینی از تعداد بعضیاش کم شده!دونه دونه بازشون می کنی!می بینی کامنت های تو بود که الان دیگه نیست!
می فهمی بیدار شده!
و می فهمی باز تو و دلت رو آدم حساب نکرد!!!!!!!!
حالا میای اینا رو اینجا می نویسی!تا لااقل به دلت بگی!می دونم بازم به گند کشیدمت!اما به خدا آدرس اینجا رو میدم بهش! که بدونه تو می خواستی این کارا رو براش بکنی و باز چون خواستی ناراحت نشه!از خیرش گذشتی!درست مثل لحظه ای که دلت خواست با صدات بهش تبریک بگی اما از هول اینکه روزش رو خراب نکنی بوق اول تموم نشده تلفن رو قطع کردی!


